13بدر 92
انا جون ما که امسال بهار میتونست کامل راه بره.gif)
میدوید فرشته کوچولوی ما خیلی خوشحال بود
.gif)
همه مراقب اناجون بودن که یه وقت زمین نخوره .مدام میگفت منو سوار تاب کنید بهش میگفتیم خطرناکه قبول نمیکرد یه کم سوار شد
خلاصه بعد از بازی دخملم گرسنه شد ماهم جوجه کباب کرده بودیم
اونم کمی خورد
بعد همه که رفتن والیبال بازی کنن خانوم گفت توپ من میخوام
یا میومد وسط بازی رو بهم میزد برگشتنی خانونم کوچولو اونقدر خسته شده بود که خوابش برد
.gif)



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


13بدر 92
